![]() |
![]() |
|
| سرزمين زخم ها و زخم ها و زخم ها |
|
بی هیچ مقدمه ای بنویسم که من از دوستان امین روشن هستم با همه دلتنگی های خرم آبادی اش
این پست را با اجازه از خودش می نو یسم و میدوارم منو ببخشین که شعری رو به انتخاب خودم از امین می زنم ...
امیدوارم در پستهای بعدی با خودش همراه باشین
ما جرا
از این بی قرار بودم
که بی تو تمام شود
مثل دختری که بی قرار داشته باشد
اتفاق
با تومأنیه راه را بر می داشت
پله آز می خواست
آسانسور
زده بود به سیم آخر
به در آخر که رسید
اتفاق
مردد بود
بین ماندن و
افتاد
از آخر شروع می کنم
۱
همه چیز پشت پرده بود
۲
مردی دراز به دراز کشیده بود
روی تخت بی خوابی
به ریش من می خندید
۳
توی ویلای شمال
احتما لن تا حالا
دریا را توی وانشان ریخته بودند
۴
توی آن موقع دلتنگی
زنی خودش را انداخته بود
توی آغوش بازی
عشقعشق ع عشق بازی
۵
دختری زل زده بود به نیامدن
یک لحظه فکر کرد
خدا برایش از آسمان
جیغ کشید
۶
کودکی مدام
سفره را باز و بسته می کرد
شاید که معجزه ای
هفتی در کار نبود
باید می آمدی و
سکه ای
شاید هم
قطره ای.
سلام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 23:12 توسط امین روشنی زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| این من بوده است |
|
|
| عزیزان |
|
محمد تقوایی حبیب پرتاری لیلانا مرجانه حمیدی سیدمحمد امین جعفری حسینی عماد مهدوی راد زهره جعفر زاده مهدیه پی سپار(مهر گیاه) |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 بهمن 1385 شهریور 1385 اردیبهشت 1385 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|