تبليغاتX
يك كوچه خرم آباد
سرزمين زخم ها و زخم ها و زخم ها
به نام خدای شعر

که ایم و کجاییم؟؟؟

قرن بیست و یکم است،قرن دردهای مجهز و مدرن وما مثلن شاعریم کلمه ی مقدسی که این روزهااسم کوچکمان شده.

روزگاری شعر قداستی داشت و شاعران همواره درتحولات اجتماعی،سیاسی پیشروبودن شاعر از ((منیت)) خود می گذشت،دردهایش راکنار می گذاشت وبه انسان می پرداخت،به زاویه های درد آوری که تنها تخیل او می توانست آنها را ببیند. به تعبیری می توان گفت: ((شعری که از دیوار همسایه بالا نمی رفت، شعری که سر صف نانوایی نمی ایستاد،وبا دست های خالی راهی خانه وشب رابا سر گرسنه نمی خوابید ))شعر نبود.

در زمان مشروطه تحولات سیاسی ،اجتماعی تاثیرات بسزایی بر ادبیات گذاشتند وشاعران آن دوره ذهنیت خود رابه سمت جامعه سوق دادنداگرچه تا حدودی از شعریت دور و شعار زده شدند اما به نظر من تا حدزیادی توانستند به رسالت اصلی شعر عمل کنندو پلی باشند از کلاسیک و سنت به مدرن و ظهور نیمای بزرگ با(افسانه)اش که شروعی بود برای تحولی عظیم شروعی که در ادامه فروغ؛اخوان شاملو و…  را زایید.

مطمئنن نمی توان انکار کرد که در انقلاب بزرگ 57 شاعران نیز سهم بسزایی

در شکل گیری این حرکت داشتند.

*** 

اما حالادر جامعه ای زندگی می کنیم که دردهاعینی ترازآنندکه بتوان حتی فکرش راکرد.  هزاران کودک روزهای شیرین زندگیشان راازصبح تاشب به جیب های مامی دوزند تا شاید دستی به سویشان درازکنیم وشب ها تاصبح بر سنگفرش پیاده رو هابا طنین دندانهایشان ،با این سمفونی دردناک به رقص در می آیند. مادران بسیاری از دامنشان نان در می آورند و مردان پیروخسته دستهای شرمندگی را به خانه می برند.

حال می توان این سوال را مطرح کرد

در چنین جامعه ای که فقر بیداد ها می کند رسالت ما که مثلن نام  شاعررا بر خود گذاشته ایم چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب این سوال را به عهده ی شما می گذارم،شما که شعور جامعه ایید.

 

   

 

                                                                                           ادامه دارد…  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 20:43  توسط امین روشنی زاده |