![]() |
![]() |
|
| سرزمين زخم ها و زخم ها و زخم ها |
|
به نام حق سلام وعرض ادب خدمت شما عزیزان اول ازهرچیز باید عذرخواهی کنم از شما عزیزان به خاطر این همه نبودن باور کنید مشکلات درسی ومشغولیات فکری باعث این همه دوری من از شما شده حالا هم که دارم می نویسم باز هم به احترام اون دسته از دوستانیه که لطف داشتن و منتظر بروز شدن من بودن واین پست رو بروز میکنم تا ازخجالت شما عزیزان دربیام با یه مقاله که بیشتر درد دله و یه شعر قدیمی که تا حالا توی وب نزدم به درخواست بعضی از دوستان بروز می کنم اما متاسفانه خیلی ها شنیدن و براشون تکراریه. اول مقاله: نگاهی ابزاری به شعر: افسار قلم را دردست می گیرم به تاخت درمفاهیم ، درمعنا با شمشیری که به قصد شعرازنیام... دست در دستم بگذارید تاسواربرکلمه سیری داشته باشیم در شعر، چراکه شعر«اسبی رمنده است به تاخت در اعماق زیبایی» گاه چنان تیمار که هرکسی آرزوی «سوار» شدن دارد . اما اسب بیچاره... اسب نعل به پا دارد،زین به گرده و افسار به گردن.آه اسب بیچاره... اگربخواهیم نگاهی ابزاری به شعر داشته باشیم درآغاز باید به گذشته رجوع کنیم.از آغاز تا کنون. مطمعنن انسان ازآغاز آفریده شدن تا کنون شاعر بوده ولی در هستنش شک دارم. انسان آغازی به اعتقاد من به وسیله ی آواها، تصاویرو خطوط به سرودن مشغول بوده.البته شاید این اعتقاد برای بعضی ها خنده دارباشد اما دورازانتظار نیست. تصاویری که در شعر آغازی به کار برده می شده،بر در و دیوار غارها اتفاق می افتاده ، ولی امروزه همان تصاویربرکلمه سوارشده و ما آنها را ازطریق کلمه درک ودر ذهنمان ساخته و می بینیم. تصویر (اعتقاد من) که احتمالن اشتباه باشد همان «ویر» است .«ویر» کلمه ایست لری که ریشه ی پهلوی دارد به معنای «یاد» ویا چیزی که در ذهن نقش می بندد .مشاهداتی که در ذهن می مانند و معنا می گیرند مثلن ما یک شئ را می بینیم ،این اتفاق در چشم می افتد بعد به مغز مخابره شده و در آنجا شناسایی شده و نقش می بندد که به آن تصویر می گوییم یا همان «ویر»./ در خطوط هم اتفاقاتی شاعرانه می افتاده که حتی اگرامروزه به آنها دقیق شویم باز هم ما را واداربه تفکرکرده و در مفاهیمی که احیانن خواهیم ساخت گم می شویم./ از نظرآوا ها هم همین طور،هر آوایی می توانسته و می تواند مفهوم و معنایی بسازد.چیزی که ادبیات امروزدارد به سراغ آن می رود. به طور مثال شما را به فرهنگ لُری لرستان ارجاع می دهم .در فرهنگ لری با نوعی شعرآوایی که قِدمَت آن به بیش از تاریخ میرسد برخورد می کنیم به نام «هورَه» یا «دَنگ» که با تلفظ آواها اتفاق می افتد.آواهایی که هرکدام مفهومی را می رسانند.البته با گذشت زمان و پیدایش زبان ،کلمات هم تاحدودی وارد آن و تلفیقی از این دو شده است که هرمخاطب با هرزبانی به راحتی می تواند با این نوع شعرآوایی ارتباط برقرار کند.«البته امروزه به عنوان مقامی از موسیقی لُری از آن یاد می شود». در مواردی که ذکر شد می توان گفت که آواها،تصاویروخطوط ابزارهایی در دست انسان بوده اند برای سرایش. ازآن به بعد در هر دوره ای اگر سیری در شعر داشته باشیم به وضوح ابزاری بودن شعررا خواهیم دید. خواهیم دید که شعرهمواره اسبی رام بوده با افساری برگردن. افساری که گاه در خدمت عرفان،گاه در اختیار عشق،گاه دست بسته ی حکومت ها،گاه سیاست،آزادی،توده ی مردم و جامعه،فرم و بازی های فرمی و...
شعر؟! و درتقسیمات دیگر می توان شاعران رابه شاعران عرفان،عاشقان،حکومت،سیاست،آزادی،توده ی مردم و جامعه،وفرم گرا وغیزه تقسیم کرد که گروهی قابل ستایش و گروهی... دسته ی اول شاعران عرفان: شاعرانی سخت عاشق،عشقی واحد و فراتر از زمینی که زیر پایشان بوده فکر می کرده اند.شاعرانی که همواره در سیر و سلوک بوده و شعر برایشان ابزاری و راهی برای رسیدن به متا فیزیک بوده.شاعرانی قابل ستایش.در اینجا باید این نکته را ذکر کنم که متاسفانه جای عرفان واقعی در ادبیات امروز شدیدن خالی ست و این کمبود در آینده نمود بیشتری پیدا خواهد کرد. دسته ی دوم شاعران عشق: منظور شاعرانی ست که تنها به معقوله ی عشق برداخته اند،آن هم عشقی سطحی و مفرد که اکثر مخاطبان این دسته از شاعران بچه های دبیرستانی و ... می باشند. البته قصد توحین ندارم دسته ی سوم شاعران حکومتی: این دسته نیاز به هیچ توضیحی ندارند و نوشتن در رابطه با این دسته که شاعر خطاب کردنشان برایم سخت است ،چیزی جز اطلاف کلمه نیست. دسته ی چهارم شاعران سیاست: این دسته شاعرانی هستند که ازشعربرای بازیهای سیاسی استفاده می کنند که سابقه ی چندانی هم ندارد که گاه در اختیارحزب ها بوده وخود آنها علاوه برابزاری کردن شعر خود نیز ابزاردست حزب ها برای به قدرت رسیدن بوده و هستند این گفته ها درمورد این گروها برای شاعران دسته ی بیش نیزتا حدودی صدق می کنندالبته با کمی تفاوت دسته بنجم شاعران آزادی : شاعران این دسته ابزاری دراختیارآزادی بودند بطور مثال مسعود سعد سلمان اگرچه آزادی از نظراو آزادی و رهایی از بندهای اسارت ومیله های زندان بود. وگروه دیگر که به مفهوم واقعی آزادی نزدیک تر بودند که باید به مشروطه برویم به سراغ فرخی،میرزاده، بهار،عارف و... که معرف حضور همه هستند.این گروه را میتوان دردسته ششم نیز قرار داد.البته باز هم با کمی تفاوت دسته ششم شاعران توده ی مردم و جامعه: ابزارهایی که متعلق به کوچه پس کوچه های «شهرهای رفته از یادند» .شاعران کوچه های تاریکِ شب های سرد شاعرانِِ« روز بی خستگی دویدن / شب سر شکستگی» شاعرانِ« قاصدک های پاییزی در راه زمستان» شاعرانِ «کتیبه های پوچ» شاعران« بی دریچه در نهایت شب» شاعرانِ« درآستانه فصل های سرد» شاعران«زنبیل های خالی در راهِ بی خانه ». در اینجا فضای مانورشاعروسیع تر میشود.شاعری که از دل جامعه برمی خیزد،داشته ها،چشیده ها،کشیده ها و مشاهدات خود را به زبان می آورد،می سراید،از فقر و...می گوید.از تَرَک های دست پدر ،از«غم نان»البته «اگربگذارند». از زن می گوید.این موجود تا کنون زخم خورده و غریب «واین منم زنی تنها»«دختران دشت ،دختران انتظار»«از زخم قلب آبایی»از «پری کوچک و غمگینی...». از فرهنگ و بومیت،از داشته های رو به نابودی ،از«داروگ کی می رسد باران؟!»از «برخیز و ببین/ببین/که با زبان مادری ات/ زِنا شده است» از انسان فراموش شده دردُود و دَم ِِشهرها،از جنگ،از گلوله،از صلح،از برچم هایِ سفیدِ غسل داده در خون. در اینجا عشق هم رنگ و بوی فقر دارد«با این دست های خالی/چگونه در آغوش بگیرمت» دسته ی هفتم شاعران فرم گرا: ابزارهایی در خدمت فرم و بازی های فرمی در دهه های اخیراگر نگاهی به جریانات اتفاق افتاده داشته باشیم به وضوح می توانیم ببینیم که در بعضی از این جریانات شاعر دست و با بسته ی فرم وبازی های فرمی بوده و هست. در برخی موارد معنا حق نفس کشیدن را هم ندارد .شاعرانی که در راه خلاقیت به چاه افتاده اند.فرم همانقدر که می تواند به زیبایی شعر کمک کند می تواند دست به تخریب هم بزند.درشعر برخی شاعران می توان دید که فرم ابزاریست در خدمت شعر در راه رسیدن به خلاقیت اما در برخی دیگرشاعر می تواند یک معمار خوب باشد .معماری که خود ابزاراست و نه چیز دیگری. در رابطه با ابزاری بودن شعرجای بحث بسیار است ومی توان تقسیمات را بیشتر کرد و در رابطه با هر دسته مطالب بسیاری گفت و نوشت . اما در اینجا به همین چند دسته و این توضیح های کوتاه و سرسری بسنده می کنم. این را فراموش نکنیم که همه ی ما ابزاریم با کارکردهای متفاوت و فقط نوع ابزاری بودنمان فرق می کند. این مطلب قسمت کوچکی ست از مقاله تی که شاید بعد ها... مرا به خاطر بریشان گویی ها و اشتباهاتم ببخشید. شرمنده یِ شعر ! 6/10/85 خرم آباد و اما ... قبل ازهر چیزازهمه ی دوستانی که به تکراربرمی خورند عذر خواهی می کنم این کار «سرجوخه» یک کار شدیدن ابزاریت اما تشخیص نوع ابزاریتش با شما سرجوخه را دوسال زندگی کردم و آخرش این از آب درآمد سرجوخه به منصور قبادی که... خاکی که می پوشید با مرگ مو نمی زد برادرم رفته بود گُل بچیند اشتباهن شهید شد پا کرده بود تویِ پوتین غوغا به پا کرده بود قرار گذاشته بودیم برویم دل به دریا... سرازخاک در آورد. سرجوخه از جنگ که برگشت تنها جوخه اش مانده بود اگر داشت پیشانیش بوسیدنی بود از تپش قلبش خمپاره شنیدم سَرَم سوت کشید حالا از یونی فرم لجنی عقم می گیرد از خوشه ی گندم حالم بهم می خورد از گل نچیده داماد شدن بدم می آید *** جنگ راه انداختند خون راه انداختند برادر را انداختند من اما دستم به ماشه نمی چکید آخر سری که درد نمی کند چرا؟! گلوله ببندم./
با سپاس فراوان باز هم در انتظارنقد ونظرات سازنده ی شما عزیزان یا... تا... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 9:49 توسط امین روشنی زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| این من بوده است |
|
|
| عزیزان |
|
محمد تقوایی حبیب پرتاری لیلانا مرجانه حمیدی سیدمحمد امین جعفری حسینی عماد مهدوی راد زهره جعفر زاده مهدیه پی سپار(مهر گیاه) |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 بهمن 1385 شهریور 1385 اردیبهشت 1385 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|